نامه ای رو مينويسم روی بال قاصدكها
شايد اونجا روی ابرا برسه به دست اون عزیزم که الان پیش خداست
مينويسم كه تن من بعد رفتنت تكيده...
هر چی اشك بوده تو چشمام روی عكس تو چكيده
نازنين مهربونم اونجا حالتون كه بد نيست؟!
غصه با اون همه سايه خونتون رو كه بلد نيست؟!
مهربونم از وقتی كه رفتـی حال من خيلی خرابه
قصه نديدن تو ؛ قصه تشنه و آبـــــه
من بلور اشك خيسم كه تنم رو گونه هامه
اسم تو گوشه ی لبهام مرهم زخم صدامه
گفته بودی كه ميمونم تا كه از سفر بيايی!
اومدم اما نبودی مهربون من كجايي؟
مهربونم اونجا تو آسمونا ادماش چه جوری هستن؟
راسته كه بی غم و غصه رو ستاره ها نشستن!
من تنها اینجا ؛ لب ايوون با غم و غصه نشستم...
كاشكی بودی و ميديدی كه چه جور دلم شكست
يه سلام خالصانه من واسه تو دارم ؛؛.!
چند تا بوسه هم گذاشتن كه برات هديه بيارم
نازنين مهربونم ؛ دل من واست هلاكه
كاش ببينمت دوباره حيف! كه خونت زير خاكه
در جواب نامه بنويس كه يه شب می يای به خوابم
يا كه تا روز قيامت واسه ديدنت بخوابم!!!؟
روزگارتون چه جوره؛اونجا هم دلواپـسی هست؟
واسه پاك كردن اشكات توی آسمون كسی هست ؟
اگه نيست كه من بميرم تب دستاتو بگيرم...
همدم خستگی هات شم بگم از زندگی سيرم!
تو كدوم حادثه ميشه پرسه زد توی نگاهت؟
از كدوم پنجره ميشه رفت و شد غبار راهت!؟
يه سبد بغض غريبی گوشه نامه گذاشتم
هديه منم همينه چيزی جز گريه نداشتم...
ميشينم شايد يه روزی برسه جواب نامه ات!
واسه من فرقی نداره حالا باشه يا روز قيامت...؟!