تبليغاتX
Theme.Blogfa.com
script language=JavaScript>
add to Favorites
ازبخت بدخویش اینه فروش شهر کورانم


ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند . باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد . گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه ازآن به آسمانهاپيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد .و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم...

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 8:39 توسط (...*..غريبه..*...) |

نامه ای رو مينويسم روی بال قاصدكها

         شايد اونجا روی ابرا برسه به دست اون عزیزم که الان پیش خداست

                                 مينويسم كه تن من بعد رفتنت تكيده...            

                    هر چی اشك بوده تو چشمام روی عكس تو چكيده

                        نازنين مهربونم اونجا حالتون كه بد نيست؟!

                      غصه با اون همه سايه خونتون رو كه بلد نيست؟! 

                         مهربونم از وقتی كه رفتـی حال من خيلی خرابه

                                قصه نديدن تو ؛ قصه تشنه و آبـــــه

                            من بلور اشك خيسم كه تنم رو گونه هامه   

                             اسم تو گوشه ی لبهام مرهم زخم صدامه

                            گفته بودی كه ميمونم تا كه از سفر بيايی!

                            اومدم اما نبودی مهربون  من كجايي؟

                         مهربونم اونجا تو آسمونا ادماش چه جوری هستن؟

                        راسته كه بی غم و غصه رو ستاره ها نشستن!  

                          من تنها اینجا ؛ لب ايوون با غم و غصه نشستم...

                      كاشكی بودی و ميديدی كه چه جور دلم شكست

                            يه سلام خالصانه من واسه تو دارم ؛؛.!

                           چند تا بوسه هم گذاشتن كه برات هديه بيارم

                              نازنين مهربونم ؛ دل من واست هلاكه

                          كاش ببينمت دوباره حيف! كه خونت زير خاكه

                       در جواب نامه بنويس كه يه شب می يای به خوابم

                             يا كه تا روز  قيامت واسه ديدنت بخوابم!!!؟

                          روزگارتون چه جوره؛اونجا هم دلواپـسی هست؟

                        واسه پاك كردن اشكات توی آسمون كسی هست ؟

                            اگه نيست كه من بميرم تب دستاتو بگيرم...

                           همدم خستگی هات شم بگم از زندگی سيرم!

                             تو كدوم حادثه ميشه پرسه زد توی نگاهت؟

                            از كدوم پنجره ميشه رفت و شد غبار راهت!؟

                              يه سبد بغض غريبی گوشه نامه گذاشتم

                             هديه منم همينه چيزی جز گريه نداشتم...

                            ميشينم شايد يه روزی برسه جواب نامه ات!

                           واسه من فرقی نداره حالا باشه يا روز قيامت...؟!


نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 7:48 توسط (...*..غريبه..*...) |

درغربت ناله هاکردم کس نگاهم نکرد درقفس جان دادم صیاد آزادم نکرد...

دیدی آخرش منو گذاشت ورفت ، از زمین قلبمو برنداشت و رفت
دیدی آخرش منو دیوونه کرد ، واسه رفتن همینو بهانه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ، تمومش واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلمو بهش دادم ، رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که میگفت مال منه ، دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسممو از دفترش ، رفت و اسفند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش، دیدی که باختم توی مسابقه اش
دیدی که مهربونیا رو زد کنار ، رفت وچشماموگذاشت توانتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت ، گفت شاید ببینمت توی بهشت
دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر ، گفت بزار بمونه چشم اون به در
دیدی افتاد اسم من سر زبون ، همشون گفتن به اون نامهربون
دیدی لااقل نزد به پنجره ، که بهم خبر بده می خوادبره

دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا ، ولی من سپردمش دست خدا
دیدی بی خداحافظی روونه شد ، دل من وقتی شنید دیوونه شد
دیدی قولاشو گذاشت تو چمدون ، که دیگه نمونه از اونا نشون
دیدی با دل اینو در میون نذاشت ، رفت و از خاطره ها نشون نذاشت
دیدی آخرش منو تنها گذاشت ، تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفت اونجا آشیان کنه ، یا می خواسته منو امتحان کنه
دیدی حتی اون نگفت میره کجا ، چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی منو نخواست ، اینم از بازیای دنیای ماست

حالا چند روزیه بدون اون چشم من ، خیره شده به آسمون
اَمون از عاشقیای چند روزه ، که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه ، یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمیاد به شهر ما

ولي من هنوزم ميشينم به انتظار...

نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:39 توسط (...*..غريبه..*...) |

نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:24 توسط (...*..غريبه..*...) |

مرا عمری به دنبالت کشاندی

سرانجام به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را ولی افسوس

که سطری هم از این دفتر نخواندی

گرفتم عاقبت دل بر من افروخت

پس از مرگم سرشکی فشاندی

گذشت از من ولی آخر نگفتی

که بعد از من به امید که ماندی...؟

نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:10 توسط (...*..غريبه..*...) |

 

 

 

من ، تو را ...

در ميان گذشته هايم گم كرده ام

ميان سكوت سرد اتاقم

در بندبند خاطراتم ...

در اشكهاي ريخته بر قالي بي رنگ دلم

گم كرده ام

در شبي تاريك ....

و

اكنون ...

هيچ نمي يابمت !

شايد تو نيز ، مرا ...

در ميان خاطراتت...

گم كرده اي ....!!

 .....

من ....

سالها را پشت سر مي گذارم

 بي آنكه بدانم

 يا درك كنم

 كه زندگي ام

 پايان يافته !!

نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:12 توسط (...*..غريبه..*...) |

 

امد  اما  در  نگاهش  ان  نوازشها     نبود

چشم  خواب الوده اش را مستی  رویا  نبود

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت

دل  همان دل بود  اما مست و بی پروا  نبود

در  دل بیزار  خود جز   بیم رسوایی  نداشت

گر چه روزی همنشین جز با من رسوا  نبود

دیدم ان چشم درخشان را  ولی در ان  صدف

گوهر  اشکی  که  من میخواستم  پیدا   نبود

بر لب  لرزان  من   فریاد  دل  خاموش   شد

اخر   ان   تنها   امید  جان  من  تنها   نبود

ای  نداده  خوشه  ای  زان   خرمن   زیباییم

تا   نبودی   در  کنارم   زندگی   زیبا   نبود

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:1 توسط (...*..غريبه..*...) |

کاش دیدنت رویا نبود
گفته بودی می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت ...

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:36 توسط (...*..غريبه..*...) |

............a$$...............s$
............f$$$'............s$$
............s$$$³´.......,..s$$³
..........h$$$$³.......s$'...$$³
.........i$$$$$.......s$³....³$
.....$...n$$$$$s.....s$³.....³,
....s$...'³$$$$$$@...$$$
....$$....³$$$$$$4...³$$s
...³$.....³$$$$$$$u..s$$$....s´
...`$$.....³$$$$$$$.$$$$...s³
....³$$s....³$$$$$$s$$$³..s$'
.....³$$s....$$$$$s$$$$'..s$$
..`s...$$$$...s$$$$$$$$³..s$$³..s
...$$.s$$$$..s$$$$$$$$$$$$$$³..s$
.s$.s$$$$s$$$$$$$$$$$$$$$$.s$$
..s$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$³

.s$$$ssss$$$$$$$$$$$$$ssss$$$$$´
$$s§§§§§§§§§s$$$$$$s§§§§§§§§§s$,
³§§§§§§§§§§§§§§s$s§§§§§§§§§§§§§s
³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
..§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
..³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.....³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.......³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...........³§§§§§§§§§§§§§§§³
..............³§§§§§§§§§§§³
...................³§§§§§³
......................³§³

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:26 توسط (...*..غريبه..*...) |

زندگی هنگامه فریادهاست سرگذشت درگذشت یادهاست...

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:17 توسط (...*..غريبه..*...) |

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:11 توسط (...*..غريبه..*...) |

دیدی آخرش منو گذاشت ورفت ، از زمین قلبمو برنداشت و رفت


دیدی آخرش منو دیوونه کرد ، واسه رفتن همینو بهانه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ، تمومش واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلمو بهش دادم ، رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که میگفت مال منه ، دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسممو از دفترش ، رفت و اسفند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش، دیدی که باختم توی مسابقه اش
دیدی که مهربونیا رو زد کنار ، رفت وچشماموگذاشت توانتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت ، گفت شاید ببینمت توی بهشت
دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر ، گفت بزار بمونه چشم اون به در
دیدی افتاد اسم من سر زبون ، همشون گفتن به اون نامهربون
دیدی لااقل نزد به پنجره ، که بهم خبر بده می خوادبره

دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا ، ولی من سپردمش دست خدا
دیدی بی خداحافظی روونه شد ، دل من وقتی شنید دیوونه شد
دیدی قولاشو گذاشت تو چمدون ، که دیگه نمونه از اونا نشون
دیدی با دل اینو در میون نذاشت ، رفت و از خاطره ها نشون نذاشت
دیدی آخرش منو تنها گذاشت ، تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفت اونجا آشیان کنه ، یا می خواسته منو امتحان کنه
دیدی حتی اون نگفت میره کجا ، چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی منو نخواست ، اینم از بازیای دنیای ماست

حالا چند روزیه بدون اون چشم من ، خیره شده به آسمون
اَمون از عاشقیای چند روزه ، که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه ، یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمیاد به شهر ما ، بهتره بسپارمش دست خدا....

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:52 توسط (...*..غريبه..*...) |

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:47 توسط (...*..غريبه..*...) |

بـــــه روی گونــــــه تابيـــــدی و رفتـــــــی مرا با عشق سنجيدی و رفتـــــــی تمــــام هســــــــتی ام نيلوفـــــــری بـــــود تو هستـی مرا چيــدی و رفتـــــــی

کنـــار انـــتــــظـــارت تـــــا ســــحـــرگـــــاه شبی همپای پيچکها نشســـــتيم

تــــــو از راه آمــــدی با نـــــاز و آن وقــــــت تــمنـــــای مــرا ديـــدی و رفتــــــی....

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:38 توسط (...*..غريبه..*...) |

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:58 توسط (...*..غريبه..*...) |

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

 چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است ؟!

 چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است ؟! 

... اما افسوس...

هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی

چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:53 توسط (...*..غريبه..*...) |


 

قرار است امشب دو ماهی بمیرند
که دیگر سراغی ز دریا نگیرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهای پیرند
و بوی جهنم که آید از این شهر
و مردان اینجا چه نا سر به زیرند
تمام فصولی که می آید امسال
بدون شک از ابتدا سردسیرند
بعید است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگیرند
و یک سال دیگر گذشت و نفسهام
از این لحظه های پر از غصه سیرند
شب سرد و بی انتهای زمستان
قدمها مردد ولی ناگزیرند
دو خط موازی رسیدن ندارند
دو خط موازی فقط هم مسیرند

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:45 توسط (...*..غريبه..*...) |

موج اگرمی دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمی گيرد

هرگز برای رسيدن نفس نفس نمی زد

 

       هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

                                       وسعت تنهاييم را حس نكرد

       در ميان خنده های شاد من

                                     گريه تنهاييم را حس نكرد

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:38 توسط (...*..غريبه..*...) |


 
 

روزی که اخرین نگاهت را به من هدیه دادی از یاد نمی برم

چشمانم بارانی بود و دلم اشوب.که تو رفتی در سراب کویر دلم

گم شدم. شاید نمی دانستی پرنده ی زخمی روحم پشت میله های

قفس عاشقت بوده و راهی برای یافتنت نداشته است.و هنوز هم گلوی

پر از بغض من بعداز پر کشیدن تو صدایت می زند که شاید باد صدایم

را به گوشت برساند و تو بشنوی که هنوزمنتظرم....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:17 توسط (...*..غريبه..*...) |

ديشب دوباره آمده بودي به خواب من
ديدار خوب تو
تا كوچه هاي كودكي ام برد پا به پا
شاد و شكفته ما
فارغ ز هست و نيست
در كوچه باغ ها
سرخوش ز عطر و بوي نسيمي كه مي وزيد
يك لحظه دست تو
از دست من رها شد و
خواب از سرم پريد

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:13 توسط (...*..غريبه..*...) |

روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز
دوم بازميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت
اما
بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا ميكشت
باز زندانبان خود بودم
آن من ديوانه عاصي
در درونم هايهو مي كرد
مشت بر ديوارها ميكوفت 
روزني را جستجو مي كرد
در درونم راه ميپيمود
همچو روحي در شبستاني 
 
بر درونم سايه مي افكند
همچو ابري بر بياباني
مي شنيدم نيمه شب در خواب 
هايهاي گريه هايش را
در صدايم گوش ميكردم
درد سيال صدايش را
شرمگين مي خواندمش بر خويش
 از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم! نمي داني ؟... 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:8 توسط (...*..غريبه..*...) |

 

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکهای گرمم دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه ها شی  مه روی قله ها شی

بری و از من جدا شی اگه باشی یا نباشی  

نه فقط عاشقت هستم..... مرحم این قلب خستم

این تویی که میپرستم

تو بتی من بت پرستم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:3 توسط (...*..غريبه..*...) |

نمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا نستم که:

حتی به دوزخ رفتن هم به خاطر عشق  زیباست

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدان که :

که با آغوشی باز به دوزخ خواهــــــــــــــــــــــــــــــــــــم رفت

خودم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:52 توسط (...*..غريبه..*...) |

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:46 توسط (...*..غريبه..*...) |

آخرای دوست نخواهی پرسید
که دل ازدوریت چه کشید
سوخت در آتش وخاکستر شد
وعده های توبه دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و برخاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن و روی تو سپید
جان به لب آمده درظلمت غم
کی به دادم رسی، ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا برتو نخواهد بخشید
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:41 توسط (...*..غريبه..*...) |

برای تو که رفتی و باز نگشتی

دستان هیچ انسانی برایت از عشق نگفت گلبرگ هیچ گونه ای اشکهایت را نفهمید . کدام نی برایت لالایی عشق بود که به سویش پر کشیدی . سایه کدامین دست مرهمت بود که به سویش خواندت و رفتی هنوز باور ندارم رفتنت را کاش دستهای کال باغچه را باور میکردی. زود بود برای رفتنی که آسمان هم تو را رجعت ندهد به دست پاک با هم بودن کاش میماندی و لحظه های ستم را میکشتی چرا رفتی؟ هوای گریه های بی گاهت را نفهمیدند گونه های خیست را ندیدند شفای دردت را کجا یافتی که بی بهانه رفتی بهانه عشق برای پر کشیدن تو پرنده عاشق باید ماندنی میشد کاش میماندی و ثبوت عشق را میدیدی هیچ سلامی بی پاسخ نخواهد ماند ریشه عشق به دست هیچ انسانی خشک نمیشود کاش ذره ای بیشتر آسمان دلت را با نور عشق روشن میکردی آنگاه میدیدی لحظات زجر عشق چه سنگین و زیباست میدانم خسته بودی ولی کاش میماندی و میدیدی هنوز عشق نمرده است کاش به جای کفن سفید جامه ات جامه رزم بود عاشق میماندی و پیروز میشدی عشق همیشه تنها برنده میدان میماند کاش بودی کاش بودم و نمیگذاشتم که به بهانه نساختن بسوزی با این حال روحت شاد که همه ما زجر عشق را چشیده ایم و میدانیم بی عشق میتوان مرد ولی میشود ماند و بی وصال تنها با رویا زیست میتوان در خود ماند ولی تنها نماند کاش نرفته بودی روحت آرام آسمان قلب بی جانت سرشار از عشق باد....

نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 22:3 توسط (...*..غريبه..*...) |

انتظار ، گم کردن توست ، غربت غم دوری تو ، اضطراب درد بی تو ماندن و غم ، داغ بی تو زیستن .
و من ِ منتظر در غربت ، زانو شکسته ام و با اضطرابی کماکان در جستجوی مرهمی برای غمم میگردم ....

نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:58 توسط (...*..غريبه..*...) |

آه ، ای کاش این بدن سخت آب می شد ،

سپس سرد شده و خود را به شبنمی تبدیل می کرد !

یا خداوند لایزال ، فرمانی بر ضد خودکشی صادر نکرده بود .

خدایا ! خداوندا ! چقدر روند این دنیا در نظرم ،

کهنه و فرسوده و بی روح و بی مصرف جلوه می کند !

نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:52 توسط (...*..غريبه..*...) |

تو از شهر من رفتی ومن هر شب ميان خفتگان خاموش شهر آواز تو را می خوانم من تنها آواز خوان کوچه گردم در تب و تاب اميد يک نگان عاشقانه می خوانم من نوای ناقوس درد را من تنها ترين آواز خوان کوچه کردم ....

نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:27 توسط (...*..غريبه..*...) |

خيلي وقته از چشمام بي تو بارون مي باره

دل نااميد من تورو آرزو داره

اي هميشگي ترين آه اي دورترين

سوختن كارمن است نگرانم منشين

راست مي گقتي تواكنون دير است

دوستي يا دوري آخرين تقديراست

شكستي وشكستم"گسستي وگسستم

چه بودي وچه بودم"چه هستي وچه هستم

تورها از من باش"اي برايم همه كس

زيرآوازقفس"مانده ام من زنفس

تو وخورشيدبلند"من وشب هاي قفس

بعداز اين باخودباش"ياد توما را بس.....

نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 21:56 توسط (...*..غريبه..*...) |


درباره وبلاگ


نام : غریبه
نام خانوادگي : تنها
نام پدر : رنج
نام مادر : فرشته غم
تاريخ تولد : دوران غم
شماره شناسنامه : نامفهوم
محل تولد : دنياي فراموش شده
شغل : آوارگي
جرم : به دنيا آمدن
مدت محکوميت : حبس ابد
نام پدر بزرگ : درويش تنها
نام مادر بزرگ : سلطان غم
آدرس : غمستان - ميدان تنهايي - چهارراه بدبختي - خيابان رنج -کوچه غربت - پلاک ناباوري

بخط خطه دلم سوگند من تنها نيستم رفيقي چون غم دارم.......



نويسندگان

(...*..غريبه..*...)



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
نامه به مدیر وبلاگ
متن نامه خود را بنویسید

لينك دوستان

(.....نقطه ی پایان.....)
(.....مرواریدعشق.....)
(.....کلبه ی غم.....)
(.....پاییز.....)
(.....بارون.....)
(.....صدای پای اب.....)
(.....پادشاه فصلها پاییز.....)
(.....گورستان دل.....)
(.....نیمه گمشده.....)
(.....حرف خاموش.....)
(.....دختر مهتاب.....)
(.....دختر دریا.....)
(.....جزیره عشق.....)
(.....تنها در شب.....)
(.....شبهای تنهایی.....)
(.....گیتار شکسته.....)
(.....انتظار.....)
(.....غربت انتظار.....)
(...سوگند به اشک یخ زده...)
(.....عاشقانه.....)
(...منوبشناس آي غريبه...)
(.....سحرگل عاشق.....)
(..دخترِِِي باآرزوهاي سفيد..)
(.....آلاله غمگين.....)
(.....همراز عشق.....)
(.....تارا.....)
(.....فصل زرد.....)
:: Learn Internet ::
:: Download ::


لينك هاي روزانه

بهترين شعرهاي كيان
تمام کدهاي جاوا اسکريپت
(...بوی بهار"ترنم عشق"...)
(.....دوست,گرفته شهر دل.....)
(.....چرکنویس های یک دیوانه.....)
(.....ایینه ی دل.....)
(.....دختر تنها.....)
(.....الفبای عشق.....)
(.....درخت بید.....)
(.....قلبهای شکسته.....)
(....شبهای کویر.....)
(.....حدیث عشق.....)
(.....ستاره ی طلایی.....)
(.....باغ مهتاب.....)
(.....یک فنجان خالی.....)
(.....سکوت سرد.....)
(.....جسد.....)
(.....افتابگردان.....)
(.....شب ابی.....)
(.....ستاره خاموش.....)
(.....پسرک تنها.....)
(.....قلب پر از غم.....)
(.....پیرتر از خورشید.....)
سرزمین رویا



آمار وبلاگ



امكانات ديگر وبلاگ من



پشتيباني
BLOGFA


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved kiyansoft

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات